
کاش می توانستم بر بالای دریاچه ای بایستم و کلبه ای چوبی در آنجا بسازم.بیرون کلبه ام را گلهای رنگارنگ بکارم و میز و صندلی روی چمنهایش بگذارم.کلبه ام بالکنی داشته باشد تا هنگامی که باران می بارد در آن بایستم و هنگامی که خسنه شدم، بنشینم و چای بنوشم.آرام و آهسته در چمنزارش قدم بزنم.دوست دارم که اطراف کلبه ام چند درخت بزرگ باشد.در کلبه ام شومینه ای داشته باشم تا هنگامی که برف می بارد و هوا سرد است بر روی صندلی راحتی ام بنشینم و به آتش که شعله های زیبایش را می لرزاند و می رقصاند! بنگرم.کاش می توانس...
ادامه مطلب